بـــــــی تـــــــو هـــــــرگــــز

عید فطر مبارک
سلام خوبید دوستای همیشگی من....چقد دلم واسه اینجا و همه ی شماها تنگ شده بود....یادش بخیر چه روزایی که ۲۴ ساعته وبلاگم بودم ....ولی بیاد همتون هستم ...مگه میشه امیر دوستای گل و مهربونش رو فراموش کنه...ممنونم از اینکه نیستم ولی بیادم هستید و واسم کامنت میزارید.

نماز روزهاتون قبول درگاه حق و پیشاپیش عید سعید فطر بر همه ی شما عزیزان مبارک.

[ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 ] [ 13:1 ] [ امیر ] [ ]
رویای زندگی من تولدت مبارک

farnaz


رویای زندگی من



با من باشی دوست دارم /تنها باشی دوست دارم /امروز روز میلادته /هرجا باشی دوست دارم تولدت مبارک خواهر کوچولوی من





زیباترین تولدها ، آن هائیست که در رویا برای کسی میگیریم که عاشقانه دوستش داریم.بهترین دلیل واسه زندگیم تولدت مبارک


                              


                                                   

   


امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست. نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم اما کاملتر از این چیزی ندارم تولدت مبارک .


        


دوم خرداد روزیه که تو با اون لبخند همیشه مهربون و قشنگت از میون فرشته ها جدا شدی و به زمینی ها پیوستی ولی همچنان فرشته موندی و خواهی ماند .از خدا براتون عمر باعزت ، سلامتی ، خوشبختی و شادکامی آرزو میکنم.......و هیچوقت محبتهات رو فراموش نخواهم کرد خواهر کوچولوی من. دوست دارم و  تولدت مبارک


پ ن.سلام بر همه ی دوستان عزیز و مهربون همیشگی خودم.ممنونم که همیشه بیاد داداشتون هستید و توی این مدتی که کم میام وبم ولی فراموشم نمیکنید و بهم سر میزنید.از همه تون سپاسگزارم.


پ ن 2.ممنونم که دعوتم رو پذیرفتین و تشریف آوردین و با حضورتون جشن ما رو نورانی تر نمودین .بازم ممنونم

پ ن 3.پیشاپیش روز مرد و پدر بر اونایی که مرد شدن و بر پدرای مهربون و شوهرای عزیزتون

مبارک...ایشالله همیشه سایشون بالاسرتون باشه و با هم خوش و خندان و سلامت باشید .


پ ن 4.سمیه و گیسو ی عزیز جای بابای مهربون شما هم سبز و رحشون شاد.


پ ن 5.از همتون ممنونم و دوستون دارم .بیادتونم و هیچوقت فراموشتون نمیکنم.

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 9:27 ] [ امیر ] [ ]
سال نو و تولدم مبارک

آرزوی خوشبختی برای کسانی دارم که نامشان در بهارمن...یادشان در اندیشه من و محبتشان در قلب من است...سال نو و عیدتان مبارک ...بهترینها رو برای همه تون آرزومندم.دوستون دارم.


سلام...سال 91 هم با همه ی بدی هاش و خوبی هاش تموم شد...91 عیدی بدی بهم داد و عزیزترین کسم رو ازم گرفت ولی خوبیهایی هم داشت ولی در کل همش میخواستم زود تموم بشه چون ازش خوشم نمیومد...ایشالله 92 سالی سرشار از سلامتی و شادابی و خنده و موفقیت واسه همه و همچنین واسه خودم باشه.....ممنونم از همتون که سال 91 در سخترین شرایط کنارم بودین .


خوب 1فروردین هم از راه رسید ....امسال کبیسه بود و 1 فروردین سر سفره هفت سین کادوی تولدم رو نگرفتم ولی هر سال همزمان با سال تحویل تبریکات عید و تولد و کادو رو یه جا تحویل میگرفتیم و یکی که کادو میداد بقیه تو رودربایستی قرار میگرفتن و اونا هم میدان و یه چیزی کاسب میشدیما ولی این کبیسه کاسبی امسالمون رو بهم زد.بهر حال تولدم مبارک


از طرفی 1 فروردین تولد همسایه مجازی و خواهر گلم سودابه (کاچی) و همچنین آزاده عزیزم هم میباشد که بجفتشون صمیمانه و گرمترین تبریکات رو هدیه میکنم .ایشالله همیشه همینجور عید و تولدامون باهم باشه.


بیادتونم و بیادم باشید.خدایا در این سال به همه ی مریضا شفای عاجل عنایت بفرما بخصوص عزیزی که الان مریضه...


ممنونم از همتون که واسه تولدم تشریف آوردین. یادش بخیر سورپرایز تولد پارسالم که قالب وبم عوض شده بود.

مواظب خودتون باشید. سال نو مبارک



[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 20:53 ] [ امیر ] [ ]
تولدت مبارک آرام قلبم


ای همه ی وجود من ......نبود تو نبود من

امشب شب توست....شب تولد تو ....شبی که فرشته ها ناراحت بودن و ما آدمها خوشحال از اینکه داری میای پیشمون......

تولدت مبارک آرام عزیزم


سلام دوستان گلم.....ممنونم که دعوتمون رو پذیرفتید و در جشن کوچک ما شرکت نمودین....قدم همتون رو چشمامون .

امشب تولد عزیز دلم خواهر کوچولوی من آرامه که از هم دوریم ولی دلامون خیلی بهم نزدیکه و در طول 24 ساعت شبانه روز بجز موقع خواب هر لحظه با هم در ارتباطیم و اینکه فقط سالی 1دفعه همدیگه رو میبینیم واونم فقط ایام عید نوروزه که میتونه بیاد به ایران....آرام قلبم واسه اومدنت دارم لحظه شماری میکنم.

دوست دارم


خوب حالا نوبت فوت کردن شمع و بریدن کیکه .....یه کیک مخصوص و استثنایی گذاشتم و رو هر کیک شمعه که شما ها هم همزمان با آرام به کیک هایی که جلوتونه فوت کنید.ایشالله بهتون خوش بگذره.





تقدیم به صاحب چشمانی که آرامش قلب من است و صدایش دلنشین ترین ترانه من است،، از بودنت برایم عادتی ساختی که بی تو بودن را باور ندارم!چه خوب شد به دنیا آمدی و چه خوب تر شد دنیای من شدی،با من بمان و بدان تا بیکران عشق عاشقانه دوستت دارم

عزیز دلم کادوت هم وقتی اومدی ایران بهت میدم .

از همه ی شما بزرگوارن ممنون و سپاسگزارم که زحمت کشیدین و ما رو با اومدنتون خوشحال و محفلمون رو گرمتر نمودین.دوستون دارم


ممنونم از حضور همه ی شما عزیزان و پست برگشتم همچنان در پایین برقراره و اون پستم اگه نخوندین هم یه نظر بندازین لطفا. 

باید یه لینک تکونی هم بکنم خیلی از بچه ها وبلاگهاشون رو بستن.جاشون هم خیلی خالیه.
مواظب خودتون باشید و شب و روزتون خوش

[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 13:25 ] [ امیر ] [ ]
برگشتم

اینقد شما رو دوس دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوس نداااااااره

اینقد براتون میمیرم قد یه دنیا خوبی قد هزار تا ستااااااااااره ....فداااای همتون من برگشتم


سلام به روی ماه همتون.....از همتون معذرت میخوام که نزدیک به شش ماه نبودم و بهتون سر نزدم ولی بخدا بیادتون بودم و ممنون که در نبودم بیادم بودین و بهم سر زدین و کامنت گذاشتین ....دیگه هم از این فکرا در موردم نکنید که امیر فراموشمون کرده.

خودتون میدونید من کسی بودم که توی این چند سالی که وب داشتم یه لحظه از وبلاگم دور نبودم و همیشه بی تو هرگز کنارم بود.ولی نمیدونم توی این شش ماه چی شد که حتی نمیتونستم واسه خوندن نظراتم هم بیام ...به هر حال امروز طلسم رو شکوندم و اومدم :D 


دوستان این آدرس فیس بوکم هست خوشحال میشم اونجا هم بیاین و کنارم باشین

amir_sh456@yahoo.com یا اینو سرچ کنید یا این : امیر بی تو هرگز   و توی خصوصی پی ام بزارید که کدوم عزیز هستید تا بشناسمتون .


پ ن 1.امینه جان ممنونم که توی این مدت یه لحظه هم تنهام نذاشتی و همیشه و همه جا همراهم بودی.

پ ن 2.سمیه جان مطمن باش که فراموشت نکرده بودم و همیشه جویای حالت از امینه بودم..اصلا چطور میشه تو رو فراموش کرد چون هر روز اون پوستر رویای کنار رود ارس جلو چشمامه .

پ ن 3. بازم از همتون ممنون و سپاسگزارم و قول میدم که موقعی آپ میکنید بهتون سر بزنم .

پ ن 4. کاچییییییییییییییییییییییییییییی چه خبر از اقا شجاع ;) :دی

شب و روزتون خوش .


[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 18:51 ] [ امیر ] [ ]
ایشاالله خوشبخت بشی

سلااااااااااااااااام.....خوبید.
منم خوبم.. شرمنده که 1ماهی میشه کم میام نت...اخه کارام اینقد زیاد شده که وقت هیچی رو ندارم.. خلاصه معذرت میخوام اگه واسه اپتون نمیتونم بیام ...شبا که خونه میام اینقد خسته ام که همینجور دراز کشیدم تبلتم رو میزارم جلوم که به وبلاگاتون بیام ولی تا وبتون باز میشه که من خوابم برده و وقتی به خودم میام که صبح شده و باز باید برم....ایشالله یکم کارام کمتر بشه دوباره روزانه به همتون سر میزنم.

خوب حالا که بعد از مدتها اپ کردم اومدم همتون رو ببرم به یه عروسی و تا میتونید از خودتون پذیرایی کنید چون شماها مهمونای ویژه هستین.


الان خودم دقیقا کنار همون تالاری هستم که توش عروسیه....اخه به دختر خاله و دختر عموم اوردم عروسی و گفتم همینجا توی ماشین منتظرتون میمونم و دیدم که الان بهترین وقته واسه اپ کردن.


خوب از تولداشون اومدیم به عروسیشون....مرسی که در اپ قبلی واسه تبریک تولد تشریف اوردین و با اومدنتون اینجا رو گرم تر نمودین....و پیشاپیش ازتون ممنونم که واسه اپ عروسی هم اومدین.


خوب بریم سر اصل مطلب.


امشب 12 مهر عروسی اجی امینه عزیزمه....امینه جان واست ارزوی خوشبختی میکنم و از خدا میخوام که یکی از خوشبخترین زنان روی زمین باشی....اونایی که دیده بودنت همه داشتن تعریفت میکردن که عروس چقد خوشگل شده بود و من با خودم میگفتم خو خواهر منه بایدم خوشگل شده باشه...



اینم از متن کارت عروسیشون

باید خواست که رسید...خواستن به قدرت عشق
عشقی به وسعت ایمان و ایمان به عمق هستی
که هستی همه عشق است و عشق همه او دارد وهمه چیز
چیزی نیست غیر او و چیزی نیست غیر از خواستن
خواستن برای رسیدن


امینه جان این هم همون سندی معروفه اومده واسه عروسیت سنگ تموم بزاره

امینه جان ایشالله ماه عسل بهت خوش بگذره و خوشا به سعادتت که اولین سفر مشترکتون رو میرید مشهد پا بوس امام رضا...ایشالله به حق این بزرگوار زندگی گرم و پر مهر و محبتی رو شروع کنید و همیشه شفیع تان توی زندگی باشه. اونجا ما رو فراموش نکنی ها میدونم که بیاد همه هستی.


2هفته پیش هم عروسی امیره خواهر امینه بود و از همینجا بهش تبریک عرض میکنیم و واسش ارزوی خوشبختی و شادکامی رو از خداوند منان خواهان و خواستاریم.


دوستان قربون دستتون واسه من هم یه قوطی اب میوه بیارید اخه مجلس زنونس و من نمیتونم بیام داخل همینجا آماده نشستم تا واسم بیارید ...حالا اگه نفری 1قوطی واسم بیارید رو هم رفته چندتا کارتون اب میوه میشه 


یه بار این اپ رو نوشتم الان که همش پرید و دوباره از اول نوشتم واسه همین ساعتش و تاریخش یکم تغییر کرد.

کم کم مثل اینکه دارن از توی تالار میان بیرون ما هم بریم دنبال ماشین عروس دوماد بوق بوق کنیم 


پ ن 1. مرسی که اومدین و تا اینجا رو خوندین.


پ ن 2. ایشالله همه ی دختر پسرای دم بخت سر و سامون بگیرن و زندگی مشترکشون رو شروع کنن.. بخصوص شما خواهرای گلم


پ ن 3. خدایا تمام عاشقان رو به هم برسون بخصوص اونایی که عشقشون یک طرفه هست.


پ ن 4. شب همتون خوش و به زودی بر میگردم. ما رفتیم بوق بوق زنی  جای همتون بوق میزنم  

[ پنجشنبه سیزدهم مهر 1391 ] [ 0:29 ] [ امیر ] [ ]
تولدتون مبارک

    

روزی که متولد شدند من کوچیک بودم و داشتم کارتون نگاه میکردم که مامانم به زن داداشم گفت دختر فلانی امروز زایمان کرده و 2 قلو آورده ...منم که چشام به تی وی بود ولی گوشمو تیز کرده بودم و داشتم حرفاشون رو گوش میدادم و با خودم گفتم خوش به حالشون دوقلو دارن  خوب اون واسه بار اول بود ...دیگه گذشت تا ۶ سال بعد که یه روز توی یه مغازه هر دوتاشون رو دیدم که دنبال خالشون بودن ولی اسماشون رو نمیدونستم ....بعد به خاله گفتم این دوقلوهای خواهرته ؟ گفت آره و گفتم اسمشون چیه ؟ گفت امینه و امیره ....منم لوپ امیره کوچولو رو گرفتم و بهش گفتم امیره اسمت چقد قشنگه چون شبیه اسم خودمه ...بعد دیدم امینه با چشمای معصومش داره یه جوری نگام میکنه و به اونم گفتم کوچولو اسم تو هم قشنگه چه میدونستم که یه روزی اون امینه کوچولو میشه عزیز داداشش وگرنه همونجا واسش یه پفک هم میخریدم....اون موقع من حدود ۱۵یا 16 سالم میشد ...... دیگه گذشت و گذشت و گذشت بعد از ۱۴ سال یه روز توی یکی از وبها به کامنت امینه برخوردم چون اوایل اسم و فامیلش رو مینوشت ...با خودم گفتم یعنی این همون امینه کوچولوه که چند وقت پیش دیدمش؟ گفتم نه این اون نیست و چند روزی گذشت و یک روز از سر کنجکاوی رفتم وبش ودیدم که امیره هم با اسم خودش واسش کامنت داده و مطمئن شدم که خودشونن ولی من فکر میکردم که اینا هنوز همون کوچولوهایی هستن که دیدم

کار خدا رو میبینید ؟ به قول فرناز که میگفت امیر دنیا خیلی کوچیکه ...واقعا دنیا کوچیکه....  اون دوقولوهایی که موقع تولدشون داشتم بهشون فکر میکردم.. الان شدن از بهترین ‌٬ مهربونترین و با محبت ترین خواهرای من که با هیچی عوضشون نمیکنم .دوستون دارم خواهرای گلم و تولدتون مبارک.

آره امروز ۲ شهریور تولدشونه ...تولد فرشته های مهربونم .......از خدا میخوام که عمر با عزت ٬ زندگی خوش٬ لبهایی سر شار از خنده و سلامتی و خوشبختی رو بهتون هدیه بده .


خوب حالا بریم واسه فوت کردن کیک

                                                                                                                                                                                    

 


  


          

               

                سالگیتون مبارک 


حالا وقت کادو دادنه  کادوهاتون رو همینجا بزارید


خواهرای گلم تولدتون مبارک و ایشالله همیشه سالم و سلامت و خوشبخت باشید.


تمام کامنتای اینجا که دوستان میزارن همه تقدیم به شما .دد


پ ن .فرشته جان بی صبرانه منتظر حضور گرمتون هستیم و در نبودت جات خیلی خالیه .



دوستای گلم ممنونم که اومدین و جشن ما رو با حضور خودتون باشکوه تر نمودین .......





 

 

 

  

[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 2:30 ] [ امیر ] [ ]
کمک کردن :دی

سلاااااااااااااااااااااام  نمازروزه هاتون قبول درگاه حق......ایشالله که همه سرحال و شاداب و همه تون اینجوری  باشید .....دیدید وقتی اینجوری   هستید چقد دنیا زیبا میشه و زندگی لذت بخش ؟

خوب نتیجه  کنکور سراسری هم اومد  واسه اونا که قبول شدن تبریک عرض میکنم بخصوص آجی گل خودم امیره عزیزم که با قبولیش کلی خوشحالم کرد ....عزیزم ایشالله دکترات رو هم بگیری ...حالا آجیمون قرار بود قبول که شد واسمون شرینی بده ولی حالا میگه نخیر شما باید بهم کادو بدین  چشم حتما واست کادو هم میگیریم  


ساعت ۱۰ شب بود که از خونه ی عموم بر میگشتم ....سر کوچه که رسیدم دیدم همسایشون که یه پیرمرد ۷۰ سالست ۲ تا بلوک گذاشته زیر پاش و داره از دیوار میره بالا  وایسادم و شیشه ماشینمو پایین کردم و گفتم سلام حاجی ...مگه کلید نداری که از رو دیوار میری بالا  گفت سلام امیر جان نه بابا کلید دستم نیست و هرچی در میزنم کسی در باز نمیکنه مثل اینکه کسی خونه نیست ...گفت بابا میای کمکم کنی برم بالا ...ما هم رفتیم کمک ....گفت قلاب بگیر با دستات تا من برم بالا ....گفتم حاجی واستون خطرناکه میوفتید  دست و پاتون میشکنه و زمین گیر میشیدا  گفتم اگه کسی خونه نیست تا من برم بالا .....( آخه این حاجی یه چند تا دختر داره که توی خونه هستن )  واسه همین پرسیدم......گفت زحمت نیست واست گفتم نه و رفتم روی دیوار ...از توی حیاط نمیشد بری پایین چون خیلی بلند بود و اصلا نمیشد رفت پایین...دیگه گفت از روشنایی برو توی حال که راحتتره ....اولی که خواستم برم اونطرف دیوار که دیدم زنش و یکی از دختراش داره میاد و تا دیدن من رو دیوارشونم فکر کردن دزده و با عجله همینجور میدویدن و از طرفی از توی حال یکیشون همون لحظه اومد توی حیاط و تا چشمش به من افتاد  که روی دیوارم همینجور جیغ میزد  وای حالا نمیدونستم چیکار کنم...بقیه دختراش اومدن توی حیاط و گفتن چیه گفت روی دیوار ... حالا من روی دیوار خشکم زده از اینور کوچه مامانه و از اونور دخترا بعد یکی از دخترا گفت واقعا که ! امیر آقا از شما بعیده اینکارا خجالت نمیکشید روی دیوار مردم اومدین بالا  گفتم بابا من  نیومدم دزدی  فقط اومدم کمک باباتون بدم به زنش هم گفتم بیا اینور کوچه آقاتون اینجا وایسادن و ازش بپرس.....اعصابم بهم ریخت و از همون ور توی کوچه پایین اومدم و به زنش گفتم این آقاتون میخواست بره بالای دیوار کلید نداشت من گفتم نره بالا میوفته زمین گیر میشه ....بعد پیرمرده گفت آره راست میگه... خودم گفتم بهش بره بالا ...به دختراش گفتم باباتون اینقد در زده چرا واسش باز نکردین که فکر کنه کسی خونه نیست حتما صدای آهنگتون بالا بوده که صدای در نشنیدین ......بعد باباهه اومد سرمو بوسید و گفت من معذرت میخوام همش تقصیر منه ..... بعد مامانشون هم به شوهرش دعوا کرد و گفت اگه امیر نبود بره بالا و خودت میرفتی و می افتادی زمین اونوقت ما چی کار میکردیم ....اینقد به پیرمرد بیچاره دعوا کردن.....بعد همون دخترش که اونجوری باهام حرف زده بود گفت امیر بهم حق بده که اونجوری باهات حرف زدم گفتم حق با شماست و بازم معذرت خواهی کردن و رفتم ....اینم یکی از ماجراهای تازه ی ما بود

 

مرسی که اومدین و تا اینجا رو خوندید و شرمنده که خیلی حرف زدم ...

پ ن .این روزا یه همسایه دارم که هر روز واسم کاچی میاره اینقد کاچی هاش خوشمزش که نگو یه روز کاچی حلوایی میاره...یه روز کاچی فلفلی...یه روز کاچی پنیری و یه روز کاچی نذری اینم عکس یکی از کاچی مغزدارش 

پ ن ۱.امینه جان ممنونم از همه ی لطف و محبتی که بهم داری و همیشه واسم زنبیل محبت و مهربونی میزاری .

پ ن ۲.مخاطبم خوشحالم که همیشه هستی دد .

پ ن ۳.توی پست قبلی یه آیا میدونستید گذاشتم که نمیدونم کسی امتحان کرد یا نه و الان اینجا یه آیا میدونستید ساده و بی خطر میزارم امیدوارم خوشتون بیاد و شایدم خیلی به دردتون بخوره توی زندگی.

خوب تا حالا اشعه ایی که از چشم الکترونیک کنترل بیرون میاد رو دیدین ؟ حالا هر کنترلی که باشه میتونید اشعه ایی که ازش بیرون میاد و به دستگاه مادر میره رو ببینید....اول دوربین گوشیتون رو روشن کنید و چشم الکترونیک کنترل رو بگیرید روبه روی دوربین و حالا هر دکمه ی کنترل که فشار بدید میبینید که چه نوری ازش خارج میشه و راحت با دوربین موبایل قابل رویته ...و هر وقت خواستین کنترلی رو درست کنید و یا بفهمید کار میکنه یا نه میتونید از این روش استفاده کنید. اینم یه تجربه ی بی خطر بود

پ ن ۴.مرسی از همتون که همیشه بهم سر  میزنید و هیچوقت داداشتون رو تنها نمیزارید.....کاچی جایزه یادت نره ....شب و روز همتون خوش

 

[ پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 ] [ 1:18 ] [ امیر ] [ ]
یه روز تعطیل !
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

عصر داشتیم  چت میکردیم که دوستان زنگ زدن که امیر آماده شو داریم میایم دنبالت با هم بریم بیرون ...گفتم حوصله ندارم و دستم بنده  گفتن آره میدونیم دستت بنده چون سرگرم چت کردنی   دیگه از چت خداحافظی کردیم و رفتیم با دوستان و واسه خودمون گشتیم و از خودمون پذیرایی هم کردیم ...جاتون خالی کلی خوش گذشت و حالا اینجاشو دقت کنید

توی راه دیدیم یکی از دوستامون داره با اسب میره طرف دریا و همینجور که سوار اسب بود ما هم از توی ماشین باهاش حرف میزدیم و گفت سوار میشید .....من گفتم آره خیلی وقته سوار نشدم ....اومد پایین و من سوار شدم که نزدیکای دریا بودیم و  رفتم به طرف دریا و هی اسب سرعتش رو برد بالاتر و مستقیم رفت توی دریا .....منم سوار و هی اسب همینجور داره میره و هر کاری میکنم نه ایستاد و همینجور رفت توی آب رفت و رفت و رفت و من کفشم پر آب ...شلوارم پر آب   و یادم اومد که موبایلم توی جیبمه و سریع موبایلم رو بیرون آوردم و دست گرفتم ولی این اسبه همینجور رفت تا این اندازه که فقط گوشش و چشمش بیرون بود از آب....حالا من دوتا دستام رو بالا گرفتم که موبایلام خیس نشه....خوب اگه موبایل دستم نبود میتونستم با شنا برگردم ولی چون موبایلم یادگاریه باید مثل چشام ازش مواظبت کنم ....خلاصه هر چی داد زدم و به صاحبش گفتم صدای اسبت بزن تا به ساحل برگرده اصلا اثر نداشت ....خدا خدا میکردم که یه قایق پیدا بشه و بیاد اینطرف تا سوارش بشم که باز قایق هم نبود  حالا اونا توی ساحل هی دارن میخندن و میگن امیر چرا مثل اسیرا دستت رو بردی بالا سرت

اعصابم  خورد و به اسبه گفتم جان مادرت بر گرد...جان پدرت برگرد خواهش میکنم برگرد  دیگه این لعنتی بعد از ۲۰ دقیقه خودش به طرف ساحل بر گشت و وقتی رسیدم ساحل پریدم پایین که همه غش کرده بودن از خنده ...لباسام سر تا پا خیس خیس شده بود اعصابم خورد ولی از خنده ی اونا خندم گرفت  اینم از یه روز تعطیل ما

پ ن :سلااااااااام  خوبید......شرمنده که دیر آپ کردم آخه وقت نمیشد که آپ کنی...دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

پ ن۱.هر وقت دعوتم میکنید واسه آپتون من همون لحظه با گوشیم میام ولی کامنت نمیتونم با گوشی بزارم شرمنده و همینجا زیر کامنت خودتون نظرم رو میدم .پس فکر نکنید که بهتون سر نمیزنم .خودمم ۲۴ ساعته اینجا آماده و پاسخ گوی نظراتتونم .

پ ن ۲. از همتون ممنونم که اومدین و بهم سر زدین......و تا اینجا رو خوندین.....

راستی میدونستید که با پلاستیک فریزری میشه آب رو گرم کرد و چای درست کرد؟ امتحانش مجانیه ....اول یه پلاستیک فریزری رو برعکس کرده و توش پر از آب کنید ...بعد اون ژلاستیک رو بگیرید روی اجاق گاز و بزارید آب گرم بشه که خیلی سریع هم آب گرم میشه....یا میتونید کبریت و یا از شمع هم استفاده کنید...آزمایش کردین نتیجش رو بهم بگیدا....حتما یادتون نره اول پلاستیک رو برعکس کنید تا صاف و یه دست بشه.

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 3:41 ] [ امیر ] [ ]
حرف
ساعتای ۱۱ شب بود داشتم واسه خودم توی شهر دور میزدم و ترانه گوش میدادم ....دلم هوس پیپ کرده بود گفتم یه پیپ بگیرم و بکشم از تنباکوش با اون بوی معطرش خیلی خوشم میاد  از دور زدن هم حوصلم سر سرفت .....خونه هم تنها بودم هیچکی نبود .....دیگه گفتم برم خونه خسته شدم از توی خیابونا ول گشتن ....پیچیدم طرف خونه که دیدم یه دختری داره از جلو خونمون رد میشه و یه چادر نازک خاکستری رنگ هم پوشیده .....و خیلی مشکوکانه هم داره میره...مثل اینکه از چیزی داره میترسه ....من جلو درب خونمون وایسادم ولی چراغ ماشینم روشن بود و کوچه واسه دختره رو روشن گذاشته بودم با چراغم ...همینجور که میرفت یه نگاه به پشت سرش هم مینداخت ....همون لحظه دیدم یه پرایدی از کوچه بغلی بیرون اومد و یواش یواش اومد اینطرف و دختره تا متوجه اون ماشین شد با سرعت رفت توی اون کوچه باریکه و پرایده رفت مستقیم ولی پرایده دوباره برگشت و رفت توی همون کوچه ...منم توی ماشین نشستم و دارم نگاه میکنم که چه خبره اینجا ....دیدم توی کوچه که رفتن از پراید ۲ نفر پیاده شدن و دختره رو محاصره کردن که نتونه فرار کنه ...و میخواستن به زور سوار ماشینش کنن.....من اول دست گذاشتم روی بوق دیدم که متوجه من شدن سریعتر و با خشونت دختره بیچاره رو سوار میکردن که دختره فقط جیغ میزد و خودش رو انداخته بود رو زمین و بلند نمیشد....هیچکی هم نبود ....گفتم هر چی باداباد ...یا میزنم یا کتک میخورم  تا اونا یه ۵۰ متری فاصله داشتم .... از ماشین پیاده شدم و دویدم طرفشون ...هرچی دورو برم هم گشتم چوبی چیزی پیدا نکردم...آخه اونا ۲نفر بودن ....خلاصه رفتم و هنوز حرف نزده دیدم که هولم دادن ....منم که دیدم اینجوریه اولین مشت رو رد کردم که دیدم صدای آخ گفتن پسره بلند شد و ۲تایی افتادن به جونم و تا تونستن نامردا زدن هی میزدن و هی میزدم...خوب دونفر بودن من که سوپر من نیستم که بخوام مثل فیلما دونفریشونو به راحتی بزنم تنها کاری که تونستم بکنم زدم جای حساس یکیشون که نفسش بند اومد و افتاد رو زمین ...دختره هم هی داره جیغ میزنه ....گفتم تو برو ....زود باش برو و خودتو توی یه خونه ایی بنداز.....دیگه من موندم و اون یکی....کثافت پسره مست بود و طلافی کتک هایی که دونفری زده بودن رو در آوردم و تا تونستم عقدمو خالی کردم و اینقد زدمش که به غلط کردم افتاد.....دیگه دختره همسایه ها رو خبر کرده بود و اومدن و دیگه اونا هم چندتا سیلی زدن توی گوششون و خواستن به ۱۱۰ زنگ بزنن که دختره اجازه نداد و گفت اگه خانوادم بفهمن منو میکشن...خواهش و التماس کرد ....دیگه خواستیم آژانس واسش بگیریم گفت خونمون همین کوچه پشتیه و تازه ۵ روزه که اومدیم اینجا........گفت رفته بودم همین سوپر سر خیابون کارت شارژ بگیرم که این پسرا از توی سوپری همینجور مزاحمم میشدن ...با خودم گفتم این چادری که تو پوشیدی نه این پسرا اگه بابا بزرگ منم بود همینجور دنبالت می افتاد  دیگه خانم یکی از همسایه هامون اونو تا درب خونش رسوند....امروز ظهر با مامانش و همون خانم همسایمون اومدن دم در خونمون و خیلی هم تشکر کردن ......گوشم هنوز درده آخه از صورتم دفاع کردم که نتونن مشت توی صورتم بزنن ولی با مشت زدن توی گوشم ....ولی خوشحالم که تونستم اون دختره رو نجات بدم وگرنه معلوم نبود چه بلایی سرش میومد...لعنت به این آدمای پست لعنت.

واقعا زندگی واقعی با فیلما چقد فرق میکنه ...توی فیلم وقتی چنین صحنه هایی رو میبینیم میگیم: هااا بزن ...بکشش ....چند تا مشت میخوره ولی باز سریع بلند میشه و میزنه چون همش فیلمه و راستی راستی درد احساس نمیکنه ولی توی زندگی واقعی وقتی کتک میخوری نفست بالا نمیاد...وقتی میبینی مشته که پشت سر هم به طرفت میاد فقط میتونی از حساسترین قسمتهای بدنت دفاع کنی ولی وقتی که میزنی نمیدونی چه لذتی داره...بخصوص وقتی عقده هم ازشون توی دلت باشه ....آی که تکی چقد زدم

 

سلااااااااااااااام عزیزای دلم .....خوبید؟ پیشاپیش روز مرد و پدر بر پدرای مهربونتون و اونایی که شوهر دارن هم بر شوهرای عزیزشون مبارک باد.....ایشالله همیشه سایشون بالا سرتون باشه و زیر سایه ی الله همیشه خوش و خندان باشید.

خواهر گلم سمیه و گیسوی عزیزم جای پدرای شما هم سبز باشه و روحشون شاد...واسه شادی روحشون الهم صل علی محمد و آل محمد .

احتمالا به زودی واسه یه کاری به هند میرم...موقع رفتن واسه خداحافظی خدمت میرسم .

دوستون دارم و ممنونم که باز م مثل همیشه با اومدنتون منو سر افراز نمودید ......

امینه  جان ممنونم که همیشه هستی  مخاطب گلم هر لحظه بیادتم دد

اینو هم بگم و بعد برم  

توی دنیا آدمای زیادی روی تخت های دونفره می خوابن اما قشنگتر اینه که بعضی آدما روی تختای یک نفره به یاد هم بیدارن .

[ جمعه دوازدهم خرداد 1391 ] [ 19:45 ] [ امیر ] [ ]